مرگ رهائی بخش
دفتر خاطرات دختر بچه يتيمي رو که بر اثر بيماری فوت کرده بود باز کردم تا بخونم.
فقط تو سه برگش سه جمله نوشته شده بود و تو هر صفحه هم تنها يک جمله يک خطي.
صفحه اول : خدا چرا من به دنيا اومدم؟
صفحه دوم: خدايا چرا اينقدر زندگي سخته؟
صفحه آخر : خداياااااااااااااا مي شه از دست اين زندگي خلاص شم؟
البته بقيه دفترچه هاي دفتر خاطراتش سفيد نبودا
بلکه بقيه صفحات همش از يک حرف تکراری پر شده بود
همش علامت سوال و علامت سوالهای هر صفحه نسبت به صفجه قبلش بزرگتر مي شدند.
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۷/۲۹ ساعت 8:39 توسط
|
به نام حق